عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • انحرافات حسن زاده آملی مدعی عرفان:
    1- انتقال علم از آب دهان!
    ادّعای مکاشفه جناب حسن زاده آملی که در آن علم را از امام رضا بواسطه مکیدن آب دهان امام رضا دریافته ... و بستن دهان مخالفین با ربط دادنش به روایت جعلی
    حسن زاده آملی در ادّعای مکاشفه ای که کرده چنین نوشته:

    "در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى که در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤیاى مبارک سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل کردم و به زیادت جمال دل آراى ولى الله اعظم ، ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا - علیه و على آبائه و ابنائه آلاف التحیه و الثناء - نائل شدم .

    در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور باهر النور امام (علیه السلام ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند که در آن مزار حبیبى از احباء الله بود و من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که بر آورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم.

    سپس به پیشگاه والاى امام هشتم ، سلطان دین رضا - روحى لتربه الفداء، و خاک درش تاج سرم - رسیدم و عرض ادب نمودم ، بدون اینکه سخنى بگویم ، امام که آگاه به سر من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصیل آب حیات علم مى دانست فرمود: نزدیک بیا!

    نزدیک رفتم و چشم به روى امام گشودم ، دیدم آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که : بنوش ، امام خم شد و من زیانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع از کوثر دهانش آن آب حیات را بوسیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) فرمود: پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر درس هزار در دیگرى به دوى من گشوده شد.

    پس از آن امام (علیه السلام ) طى الارض را عملا به من بنمود، که از آن خواب نوشین شیرین که از هزاران سال بیدارى من بهتر بود به در آمدم ، به آن نوید سحرگاهى امیدوارم که روزى به گفتار حافظ شیرین سخن به ترنم آیم که:

    دوش وقـت سحـــر از غصه نجــــاتم دادند وندر آن ظلمـــت شـــب آب حیــــاتم دادند

    چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى آن شب قـــــدر که این تازه بـــــراتم دادند!!!!!
    عجب خدا و پیغمبری برای ما معرّفی کردند؛ راه انتقال علم مکیدن آب دهان در مکاشفه و بیداری!!!
    این روایت مزخرف جعلی را برای مسیحیان و زرتشتیان و غیره بخوانید تا ببینید چگونه از الله و پیغمبرتان که شما معتقدان به این مزخرفات برای خودتان ساخته اید تعریف و تمجید خواهند کرد

    روایت جعلی دستآویزی برای ادّعاهای داعیان عرفان شده و کیست که به آن بی اندیشد و آن را با کلام الله حقیقی قرآن مجید و عقل بسنجد؟
    2- تعریف و تمجید از ملاسلطانعلیشاه گنابادی صوفی و کتابش بیان السعاده که طبق احادیث رسول خدا و اهل البیتش(علیهم السلام) از مخالفان و دشمنان اسلام و پیغمبر و آل او هستندمؤسس فرقه صوفیه گنابادی در تفسیر بیان السعادة گوید:

    چون تمام اجزاء عالم مظاهر اسماء خداوند است چه اسماء لطفیه و چه اسماء قهریه، پس هر معبودی را که انسان پرستش کند در حقیقت خدا را اختیارا پرستش کرده!!!!!...

    پس انسانها در پرستش اختیاری خود[نسبت به همه چیزها ]

    همچون ابالسه که ابلیس و شیطان را پرستش می‏کنند،

    و کهنه که جن و اجنه را پرستش می‏کنند،

    و زردشتیه که عناصر را پرستش می‏کنند،

    و وثونیه و بت‏ پرستان که آب و هوا و زمین و موالید ثلاثه را پرستش می‏کنند

    و سامریین که احجار و سنگ‏ها و اشجار و نباتات را پرستش می‏کنند،

    و بعضی از هندوها که گاو و حیوانات را پرستش می‏کنند،

    و مثل فرعونیان و جمشیدیه که انسان را پرستش می‏کنند،

    و مثل صائبیه که ستارگان را پرستش می‏کنند،

    و باز مثل اکثر هندوها که ملائکه را پرستش می‏کنند،

    و پرستش کنندگان ذَکَر و فرج مثل بعضی از هندوها که ذکر و فرج انسان را پرستش می‏کنند،و گروهی دیگر که آلت و ذکر «مهادیو» را که فرشته بزرگیست پرستش می‏کنند، و بعضیها که آلت زن خود را پرستش می کنند

    تمام اینها پرستش خداست، چون همه مظاهر اسماء و صفات خدا را پرستش می‏کنند، پس خدا پرست هستند ولی نمی فهمند!!!
    و لما کان اجزاء العالم مظاهر الله الواحد القهار بحسب اسماء اللطفیه و القهریه کان عبادة الانسان لای معبود کانت عبادة الله اختیارا ایضا...فالانسان فی عبادتها اختیارا للشیطان کالانسیه و للجن کالکهنه و تابعی الجن و للعناصر کالزردوشینه و عابدی الماء و الهواء و الارض و للموالید کالوثنیه و عابدی الاحجار و الاشجار و النباتاب و کاالسامریه و بعض الهندوها الذین یعبدون سائر الحیوانات و الجمشیدیه و الفرعونیه الذین یعبدون الانسان و یقرون بالهنیه و للکواکب کالصابئیه و للملائکه کاکثر الهنود و للذکر و الفرج کبعض الهنود القائلین بعبادة ذکر الانسان و فرجه و کالبعض الاخر القائلین بعبادة ذکر مهاد یوملکا عظیما من الملائکه و فرج امرئته کلهم عابدون لله من حیث لا یشعرون لان کل المعبودات مظاهر له باختلاف اسمائه.

    ج2 ص437



    در نقد و بیان انحرافات صوفی گنابادی وحسن زاده آملی در این مورد:

    1. آقای حسن زاده آملی از این تفسیر تعریف کرده و به مریدان مطالعه آن را توصیه کرده! البته تعجبی هم ندارد چرا که ایشان هم قائل به وحدت وجود بوده و در یکی از آثارش درباره گوساله پرستی قوم بنی اسرائیل سخنان شگفتی دارد که به زودی ارائه می کنیم.

    2. نتیجه گریز ناپذیر وحدت وجود کذایی همین است! کسی که عالم را نه مخلوق خدا ـ به معنای چیزی که نبوده و بوده شده ـ بلکه جلوه و رشحه و شعاع خدا!ـ و به عبارت صریحتر خود خدا در قالبهای مختلف! ـ داند ناچار باید بپذیرد که همه کافران غیر خدا پرست در واقع خدا پرستند!!! حال اگر کسی از شاگردان عرفان این را انکار کند دچار تناقض فکری است و در واقع عرفان را عمیقا نفهمیده است.

    3. برای فرار از این افتضاح گفته اند البته شریعت از بت پرستی نهی کرده ولی در عالم تکوین هر پرستشی خدا پرستی است چون هر چیزی خداست.!!! و گمان کرده اند با این حرف شاهکار کرده اند. در حالی که قبحِ خدا دانستن هر چیزی بسیار بیش از قبح بت پرستیِ بدون این اعتقاد است. جالب اینکه بت پرستان دوارن جاهلی هرگز بتها را عین وجود خدای خالق نمی دانستند اما وحدت وجودیان همه چیز را خدا دانند!

    4. در مواجهه با اعتراضات می گویند ما همه چیز را خدا نمی دانیم و این تهمت است!! عجبا! صریحا می گویند رابطه ما و خدا رابطه موج و دریاست و موج چیزی جز دریا و جلوه ای از دریا نیست باز هم می گویند ما نمی گوییم!!! بالاخره ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را! وقتی به مبنای باطلی معتقد شدید باید لوازم آن را نیز بپذیرید و با قسم خوردن که ما این را نمی گوییم مشکلتان حل نمی شود.
    3- حسن زاده ادعا دارد تنها پیامبران و صوفیه معرفت الهی پیدا کردند!

    پس هر که خویشتن را به این معرفت شناخت رب خود را شناخت. چه انسان، بر صورت رب خود مخلوق است. بلکه حقیقت و هویت انسان عین حقیقت و هویت حق است لذا هیچ یک از حکما و علما بر معرفت نفس و حقیقت آن اطلاع نیافتند مگر رسل و صوفیه‏ !!!!
    فمن عرف نفسه بهذه المعرفة فقد عرف ربّه، فإنّه على صورته خلقه، بل هو عین هویته و حقیقته و لهذا ما عثر أحد من الحکماء و العلماء على معرفة النفس و حقیقتها إلّا الإلهیون من الرسل و الصوفیة

    این سخنی که خواندید از کتاب ممدالهمم استاد حسن زاده می باشد که بیان میدارد هیچ یک از علما و حکما بر معرفت نفس اطلاع نیافتند مگر پیامبران و صوفیه یعنی پیامبران و صوفیان در کنار هم به معرفت الهی رسیده اند و شما می توانید معرفت نفس را از صوفیه یاد بگیرید دریک صفحه از کتاب ایشان یعنی صفحه ۳۱۱ انحرافات واشکالات متعددی می بینید که متاسفانه مریدان متعصب این آقایان هیچ قبول نمی کنند. دیگر باید به چه زبان وبیانی گفت که اهل بیت علیهم السلام به شیعه تاکید کردند که حتی میل به صوفیه هم نداشته باشیم چه رسد به اینکه آنها را مانند پیامبران بدانیم .

    وَ فِی الصَّحِیحِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ عَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَدْ ظَهَرَ فِی هَذَا الزَّمَانِ قَوْمٌ‏ یُقَالُ‏ لَهُمُ‏ الصُّوفِیَّةُ فَمَا تَقُولُ فِیهِمْ قَالَ إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فَمَنْ مَالَ فِیهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ یُحْشَرُ مَعَهُمْ وَ سَیَکُونُ أَقْوَامٌ یَدَّعُونَ حُبَّنَا وَ یَمِیلُونَ إِلَیْهِمْ وَ یَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَ یُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ یُأَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَیْهِمْ فَلَیْسَ مِنَّا وَ إِنَّا مِنْهُمْ بِرَاءٌ وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَیْهِمْ کَانَ کَمَنْ جَاهَدَ الْکُفَّارَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه واله‏

    به سند صحیح از «احمد ابن محمد بزنطی» روایت کرده ­اند که مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: در این زمان قومی پیدا شده ­اند که به آن­ها صوفی می­گویند. درباره آن­ها چه می­فرمایید؟

    امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: آن­ها (صوفیان) دشمنان ما هستند، پس هر کس به آن­ها میل کند، از آنان است و با آن­ها محشور خواهد شد و به­ زودی کسانی پیدا می­شوند که ادعای محبت ما را می­کنند و به ایشان نیز تمایل نشان می­دهند، خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می­گذارند و گفتارشان را تأویل می­کنند.بدان که هر کس به ایشان تمایل نشان دهد از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس آنان را رد و انکار کند مانند کسی است که در حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با کفار جهاد کرده است.»
    إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات / ج‏۴ / ۲۰۴ / الفصل الخامس و الثلاثون ….. ص : ۲۰۴
    سفینة البحار، ج۲، ص۵۷- حدیقة الشیعه، ص۳- ۵۶۲ – الإثنی عشریه، ص۳۲- شرح نهج البلاغه خویی، ج۶،ص۳۰۴٫

  • از انحرافات حسن زاده آملی مدعی عرفان:
    4- خدای متعال در ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل می فرماید:

    وَ لَمَّا رَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ بِئْسَما خَلَفْتُمُوني‏ مِنْ بَعْدي أَ عَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ اعراف/150

    چون موسى خشمگين و اندوهناك نزد قوم خود بازگشت، گفت: در غيبت من چه بد جانشينانى بوديد. چرا بر فرمان پروردگار خود پيشى گرفتيد؟ و الواح را بر زمين افكند، و موى برادرش را گرفت و به سوى خود كشيد. هارون گفت: اى پسر مادرم، اين قوم مرا زبون يافتند و نزديك بود كه مرا بكشند، مرا دشمنكام مكن و در شمار ظالمان مياور.



    و اما بشنوید تفسیر ابن عربی را از این آیه:

    و كان موسى أعلم بالأمر من هارون لأنّه علم ما عبده أصحاب العجل، لعلمه بأنّ الله قد قضى ألا يعبد إلا إيّاه: و ما حكم الله بشي‏ء إلا وقع. فكان عتب موسى أخاه هارون لما وقع الأمر في إنكاره و عدم اتساعه، فان العارف من يرى الحقّ في كلّ شي‏ء، بل يراه عين كلّ شي‏ء.

    ترجمه و شرح مطلب توسط یکی از شاگردان مکتبِ ابن عربی یعنی آقای حسن زاده آملی چنین است:

    " موسى (ع) به واقع و نفس الامر و به امر توحيد اعلم از هارون بود. چه اينكه مى ‏دانست اصحاب عِجل[گوساله] چه كسى را پرستش مى‏ كردند.

    زيرا او عالم بود كه خداوند حكم فرموده كه جز او پرستش نشود و آن چه را حكم فرمود، غير آن نخواهد شد (پس جميع عبادتها عبادت حق تعالى است و لكن، «اى بسا كس را كه صورت راه زد».)

    بنا بر اين عتاب موسى برادرش هارون را از اين جهت بود كه هارون انكار عبادت عِجل مى‏ نمود و قلب او چون موسى اتساع نداشت.

    چه اينكه عارف حق را در هر چيز مى‏ بيند بلكه او را عين‏ هر چيز مى‏ بيند. (غرض شيخ در اين گونه مسائل در فصوص و فتوحات و ديگر زبر و رسائلش بيان اسرار ولايت و باطن است براى كسانى كه اهل سرّند. هر چند به حسب نبوت تشريع مقرّ است كه بايد توده مردم را از عبادت اصنام بازداشت. چنانكه انبياء عبادت اصنام را انكار مى‏ فرمودند)."

    (ممد الهمم: حسن زاده آملی ص 514)

    [عبارات داخل پرانتز از شارح و بقیه عبارات ترجمه فصوص ابن عربی است.]



    در نقد ادعاهای حسن زاده آملی و ابن عربی:

    1. در مکتب عقلانی وحی، همه عالم (زمین و آسمان و انسان و گوساله و ...) مخلوق خداوند هستند. یعنی نبوده و به اراده خداوند بود شده اند. مخلوقات موجوداتی دارای اجزاء و زمان و مکان هستند ولی خالق آنها منزه از این صفات است. ذات خدا متعالی از ذات مخلوقات است و هیچ نسبتی بین ذات خدا و مخلوقات نیست.

    بنابراین مخلوقات نه خود خدایند، نه جزئی از ذات خدایند، نه صادر از ذات خدایند، و نه نمایش و تجلی ذات او .

    مخلوق یعنی ساخته شده به اذن و اراده خدا. مخلوق فعل خداست. اثر فعل خداست.

    2. مکتب خرافی وحدت وجود که معنای حقیقی خلقت را نپذیرفته، موجودات را ، نمایشها وظهورات گوناگون ذات خدا دانسته است.! مثل خورشیدی که اشعه های نورانی دارد و یا دریایی که امواجی دارد و یا انسانی که تخیلات و صورتهایی ذهنی می سازد.

    در واقع وحدت وجود یعنی اینکه در هستی تنها یک موجود است به همراه ظهورات و قالبها و اجزای او که چیزی جز همان موجود نیستند) و نام این را خدا گذاشته اند!

    در این مکتب سخن از خالق و مخلوق به عنوان دو موجود متباین که هیچ سنخیت و شباهتی با هم ندارند نیست بلکه یک چیز است که به شکلها و ظهورات گوناگون خودش را نشان می دهد: (هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد)!

    3. نتیجه ناگزیر وحدت وجود این است که پرستش هر چیزی یعنی پرستش خود خدا در آن قالب و شکل! چون همه چیز، قالبها و ظهورات خدا و نه مخلوقات وی است!

    شیطان و بت و گوساله و آلت انسان و ....همه و همه از نظر این مکتب خرافی جلوه های ذات خداوند هستند! و بنابراین پرستش هر یک از اینها در واقع پرستش خدا در این قالب است!

    4. از این روست که می بینیم ابن عربی بزرگ منادی وحدت وجود، ، در متن فوق ، آیه کتاب خدا را کاملا برعکس معنای توحیدیش تفسیر کرده و به نفع کفرِ وحدت وجود تأویل می کند و می گوید اعتراض موسی به هارون این نبود که چرا مانع گوساله پرستی نشدی، بلکه این بود که چرا گوساله پرستی را انکار کردی! و قلب تو اینقدر وسعت نداشت که خدا را در هر چیز بلکه خدا را عین هر چیز ببینی و بفهمی که گوساله پرستی هم خدا پرستی است!!!

    5. جالب اینکه ابن عربی برای این اثبات این عقیده خرافی به آیه ای استناد می گوید که خدا فرموده: و قضی ربک ألا تعبدوا إلا إیاه...و قضای تشریعی را به معنای قضای تکوینی می گیرد.!

    توضیح آنکه آیه شریفه می فرماید خداوند از خلائق خواسته و به ایشان دستور داده که تنها او را بپرستند. و معلوم است که عده ای کفر ورزیده و به این خواسته خدا گردن ننهاده اند. نه اینکه آیه بخواهد بگوید پس هر چیزی بپرستید پرستش خداست!!! نعوذ باللّه.

    6. در مطلب آلت پرستی اشاره کردیم که معتقدین به این خرافه گاهی می گویند هر چند در عالم تکوین همه چیز ظهورات و نمایشهای ذات خدا است! اما در عالم تشریع نباید بت و گوساله و...را پرستید. و گفتیم همین که همه چیز را خدا بدانید بدترین عقیده و کفر است چه بت پرستی ظاهری را نفی کنید و چه تأیید!

    7. و اما علت اصلی اینکه گاهی می گویند بت پرستی و ...نباید بشود این است که می گویند: نباید خدا را در یک صورت و قالب خاص محدود کرد و پرستید چرا که خدا در همه قالبها هست پس اینکه تنها به پرستش یک صورت مثل گوساله و آلت و ...محدود شوی یعنی خدا را مقید کرده ای و باقی صورتها را رها کرده ای و از اصل این صورتها غافل شده ای!!! چنانچه شارح فوق می گوید: (ای بسا کس را که صورت راه زد).!

    8. شارح ابن عربی و عارف معاصر (حسن زاده آملی) که از معتقدان و مروّجان وحدت وجود است می گوید: در باطن! حرف ابن عربی درست است اما در نبوت ظاهری! بت پرستی برای توده های مردم! ممنوع است.!

    ما می گوییم حرف ابن عربی خرافه ایست که نام باطن بر آن گذاشته ای. ظاهر و باطن دین و عقل می گوید خدا با مخلوقاتش مباین است و مخلوق، خدا نیست و جلوه و ظهور و نمایش خود خدا نیست. بلکه فعل خدا و اثر فعل خداست.

    و البته در نکته 6 گفتیم که چرا می گویند در شریعت ظاهری! نباید بت و گوساله را پرستید.

    9. ابن عربی البته بر خلاف چیزی که عارف معاصر در اینجا گفته در کتاب فصوص الحکم صریحا از بت پرستان قوم نوح دفاع کرده و گفته نوح با آنها مکر کرده که می خواسته از بت پرستی بازشان دارد. و تأویلات هذیان گونه ای از آیات عذاب قوم نوح کرده و مثلا غرق شدن آنها را به معنای غرق شدن در دریای علم دانسته است! و گویا به دلیل وضوح همین افتضاح بوده که شارح فوق این قسمت از فصوص را در شرح خود نقل و شرح نکرده است! و گفته: این سخن بگذار تا وقت دگر!

    10. خود این جنابِ مرید ابن عربی در جایی نوشته که بت پرستان و گوساله پرستان و...از این جهت که به هر حال صورتی از صورتهای خدا! را پرستیده اند خدا از آنها راضی است! بنگرید:

    "اما نسبت به مشركان كه غير خداوند از موجودات را پرستش مى‏ كنند. پس منتقم از آنها انتقام مى‏ گيرد، زيرا كه آنان حق را محصور كرده‏ اند در آن چه كه او را پرستش كردند و اله مطلق را مقيد قرار دادند. اما از آن جهت كه معبودشان عين وجود حق است كه در اين صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمى‏ كنند مگر خدا را «فرضي الله عنهم من هذا الوجه» پس عذابشان در حق ايشان عذب[یعنی گوارا] مى ‏گردد.!!!"

    (ممد الهمم: حسن زاده آملی ص 213)

    11. پس اینکه عارف معاصر می گوید: این حرف ابن عربی از اسرار ولایت است!، ما هم قبول داریم و می گوییم: بله از اسرار ولایت است اما ولایت شیطان که بر ابن عربی مسلط بوده و چنین کفریاتی را به او القاء کرده است. که خداوند فرموده: وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِم... : همانا شیاطین به دوستان خود القاء می کنند...
    ------------------------
    5- عارفِ! معاصر، علامه! حسن زاده آملی می نویسد:

    "اما نسبت به مشركان كه غير خداوند از موجودات را پرستش مى‏ كنند. پس منتقم از آنها انتقام مى‏ گيرد، زيرا كه آنان حق را محصور كرده‏ اند در آن چه كه او را پرستش كردند و اله مطلق را مقيد قرار دادند. اما از آن جهت كه معبودشان عين وجود حق است كه در اين صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمى‏ كنند مگر خدا را «فرضي الله عنهم من هذا الوجه»[یعنی خدا از این جهت از آنها راضی است] پس عذابشان در حق ايشان عذب[یعنی گوارا] مى ‏گردد.!!!"

    (ممد الهمم: حسن زاده آملی ص 213)



    نقد بر ادعاهای حسن زاده آملی:

    طبق این سخنان صریح و واضح:

    1. بت، گوساله، شیطان و هر إله دروغین دیگری عین وجود خداوند است!!!

    2. بت پرست، گوساله پرست، شیطان پرست و...از این جهت که عین وجود خداوند را در یکی از این صورتها عبادت کرده اند پس خدا را پرستیده اند!!!

    3. از آنجا که بت پرست، گوساله پرست، شیطان پرست و...خدا را در یکی از صورتهایش پرستیده اند مورد رضایت خداوند واقع شده و عذاب جهنم برای انها گوارا می گردد!!!

    4. تنها اشکال بت پرست، گوساله پرست، شیطان پرست و...این است که خدا را در یکی از شکل هایش محدود می کنند!!! یعنی بت پرست گمان می کند خدایش فقط همان بت است و گوساله و شیطان و ...خدا نیستند. گوساله پرست هم فقط گوساله را خدا می داند و نه بت و شیطان و ...را. شیطان پرست هم همان اشتباه را در مورد خدای خودش دارد. در حالی که باید همه چیز را خدا بدانند!!!

    باید معتقد باشند که هر چیز خداست که در آن صورت ظاهر شده و تجلی کرده است!!!

    هم بت خداست و هم گوساله و هم شیطان و هم هر چیز دیگر!!!

    ....

    بله این است عرفانی که تحفه حلاج و ابن عربی و عطار و دیگر صوفیان دشمن اهل بیت است.

    این است میراث هند و یونان و ایران باستان که در نهضت ترجمه! تحت حمایت بنی عباس به عالم اسلامی وارد شد!

    این است توحیدی که عرفا آن را توحید خواص گویند!

    نمی دانم دیگر چگونه می توان واضح تر و بی پرده تر از این، بتها و همه چیز را خدا دانست تا مبتدیان مدافع عرفان نگویند که نه! منظور عرفا این نیست؟! شما دارید تهمت می زنید!

    چگونه می توان بهتر از این وحدت وجود را تعریف کرد؟!



    و اما خلاصه سخن مکتب برهانی محمد و آل محمد:

    همه عالم، مخلوق خداوند است که به اراده خداوند بعد از نیستی، هست شده اند.

    هیچ نسبتی بین ذات خدا با ذات مخلوقاتش نیست؛ یعنی مخلوقات نه خود خدایند و نه متولد از او و نه جزئی از او و نه تابشی از او نه شعاعی از او نه جلوه ای از ذات او و نه تبدیل شده ای از ذات او و نه...

    هیچ یک از این سخنان خرافی لایق به ذات پاک خداوند نیست!

    بنا بر این پرستش هر موجودی جز خالق متعال، شرک و خلاف عقل و دین است و مستحق بدترین مجازات ها که خداوند در کلام پاکش فرمود:

    إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعيداً نساء / 116

    خدا كسى را كه براى او شريكى قرار دهد نمى‏ آمرزد و جز آن هر گناهى را براى هر كه خواهد، مى‏ آمرزد. و هر كس كه براى خدا شريكى قرار دهد سخت به گمراهى افتاده است.

    اگر حال مشرکان این است حال توجیه کنندگان شرک و حال کسانی که همه چیز را خدا می دانند چگونه است؟!



    ای مبتدیان مدافع عرفان و وحدت وجود به خود بیایید! سخنان این استاد مسلّم عرفان و مدافع وحدت وجود را بارها بخوانید و ببینید شما وحدت وجود را فهمیده اید یا وی!

    ببینید ملاصدرایی که نهایتا حرف ابن عربی را گفته است وحدت وجود را فهمیده یا شما؟!

    ببینید شما وحدت وجود را فهمیده اید یا علمایی که در طول تاریخ به شدت آن را رد کرده و آن را بدترین کفر دانستند؟!

    قضاوت کنید که آیا این وحدت وجود فهمش دشوار است ـ چنانچه اساتید عرفان و فلسفه تبلیغ می کنند! ـ یا اینکه پذیرشش نا معقول و خلاف دین است؟!

  • از انحرافات حسن زاده آملی مدعی عرفان:
    6 - آقای شیخ حسن حسن زاده ی آملی می گوید:
    در قعر جهنم جرجیر می روید زیرا که نار منقطع می شود و عذاب مرتفع می گردد. (ممدالهمم / 213)
    امام کاظم علیه السلام درباره ی چنین افرادی می فرمایند:
    بعضی از مردم چقدر احمق هستند که می گویند در وادی جهنم جرجیر می روید در حالیکه خداوند فرموده است: وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجارَة پس چگونه سبزی می روید؟ (کافی 6 / 368)

    7 - حسن زاده آملی بخلاف کلام الله مجید خلود در جهنّم را مُنکر شده است چنانچه نوشته است:

    و امّا أهل النّار الی النّعیم ، ولکن فی النّار اذ لا بدّ لصورة النّار بعد انتهاء مدّة العقاب أن تکون برداً و سلاماً من فیها و هذا نعیمهم .[20]

    اما اهل نار مآلشان به نعیم است ، لکن در نار ، زیرا صورت نار ، پس از انقضاء مدت عقاب ناچار است بر هر کس که در آن است، برد و سلام شود و این نعیمشان است .

    توجیه حسن زاده آملی متکی به کلام رئیس صوفیان، یعنی محی الدین عربی است و نوع نگرش شما در این خصوص تباین با کلام خداوند و احادیث ذوات معصومین:: دارد و حتی برای خودش نیز نمی تواند حجیّت داشته باشد ، زیرا مخالف با بیان قرآن و پیشوایان معصوم الهی است و خداوند به گروههایی وعده ی عذاب دائمی و همیشگی داده و آنها را مشمول لعن خود در دنیا و آخرت ساخته است که برای نمونه به آیاتی از قرآن و روایات معصومین:: توجه شما را جلب می نمایم .

    1- قرآن در سوره توبه آیه 68 می فرماید : وعدالله المنافقین والمنافقات والگفّار نار جهنم خالدین فیها هی حسبهم و لعنهم الله و لهم عذابٌ مقیم.

    2و3 – در سوره بقره آیات 160 و 161 می فرماید : ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفّارٌ اولئک علیهم لعنة الله والملائکة و الناس اجمعین * خالدین فیها لا یخفّف عنهم العذاب و لا هم ینظرون. کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و ملائکه و مردم، همگى بر آنها خواهد بود. [آنان براى] همیشه در آن [لعنت و دورى از رحمت پروردگار] باقى مى‌مانند، نه از عذابِ آنان کاسته مى‌شود و نه مهلت داده مى‌شوند.

    4- در سوره فتح آیه 6 می فرماید : و یعذّب المنافقین و المنافقات والمشرکین والمشرکات الظّانین بالله ظنّ السّوء علیهم دائرة السّوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدّلهم جهنم و سائت مصیراً.

    5- در سوره احزاب آیه 57 می فرماید : ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخرة و اعدّ لهم عذاباً مهیناً.

    6- در سوره نساء آیه 96 می فرماید : و من یقتل مؤمناً متعمّداً فجزاءه جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعدّ له عذاباً عظیماً.

    7- در سوره نور ، آیه 23 می فرماید : انّ الذین یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا فی الدّنیا و الاخرة و لهم عذابٌ عظیمٌ.

    8 و 9- در سوره نساء ، آیات 51 و 52 فرموده است : الم تر الی الذین اوتوا نصیباً من الکتاب یؤمنون بالجبت و الطّاغوت و یقولون للذین کفروا هؤلاء اهدی من الذین آمنوا سبیلاً*اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیراً

    10 و 11 – در سوره احزاب ، آیات 67 و 68 می فرماید : و قالوا ربّنا اطعنا سادتنا و کبراءنا فاضلّونا السّبیلاً* ربنا آتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً.

    12- در سوره زخرف ، آیه 74 می فرماید : انّ المجرمین فی عذاب جهنّم خالدون.

    13 و 14 و 15- در سوره آل عمران ، آیات 86 و 87 و 88 می فرماید : کیف یهدی الله قوماً کفروا بعد ایمانهم و شهدوا انّ الرّسول حقّ و جاءهم البیّنات والله لا یهدی القوم الظّالمین * اولئک جزاءهم انّ علیهم لعنةالله والملائکة والنّاس اجمعین * خالدین فیها لا یخفّف عنهم العذاب و لا هم ینظرون