پاسخ صریح جلیلی به روحانی: مدیریت که هیچ، عُرضه ندارید!


روحانی چند روز قبل به منتقدان خود گفته بود شما میدانید مدیریت چیست؟


+ 
48

- 
0

عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • می دانید چرا این دولت نمی تواند
    چون اهل دنیا هستند و اهل دنیا در حدیث معراج ویژگی هایش مشخص شده اند که گستاخ و سرخ رو و.. هستند و یک ویژگی شاخص شان احمق بودن هست چون حماقت اقتضا می کند که خوشی دنیای دو سه روز را به ابدیت آخرت بفروشند بنابراین هم در همین دنیا گرفتار شر و مکر و خدعه دشمنان و کداخدا خواهند شد و همه منافع ملی را قربانی امیال واهی خود و فریب دشمن می کنند

  • من ندارم اختیار...
    آمد اینک وقت تدبیر و امید، در کفم باشد کلید
    میکنم هر بسته وا، اما ندارم اختیار
    با دو جمله گفتگو و منطق بین الملل
    میشود کشور رها، اما ندارم اختیار
    کرده پیغمبر همیشه گفتگو با دشمنان
    قایق و موشک چرا؟! اما ندارم اختیار
    میشناسم من زبان غرب،جادویی کنم
    تا شوند از ما رضا، اما ندارم اختیار
    شاخه زیتون بود مانند «یاسر» در کفم
    عاشقم بر کدخدا، اما ندارم اختیار...
    بهر برجامم شکستم من شروط رهبری
    شرطها و خطِّ قرمزها رها! اما ندارم اختیار
    چون که شد برجام من بی کُرک و پر، رهبری کردم سپر
    روی من چون سنگ پا! اما ندارم اختیار
    گفتگو بنموده ام من با اوباما، تلفنی
    رفتم آن دم بر سما! اما ندارم اختیار
    یافتم « باراک» را هوشمند و با ادب!
    بردم از او بهره ها! اما ندارم اختیار
    چون قدم میزد «ظریفم» با «کری» بر گرد باغ
    گشته بود از غم رها! اما ندارم اختیار
    از بتن پر کرده ام قلب رآکتور در اراک
    خون «روشن» روی خاک، اما ندارم اختیار
    «۲۰۳۰» بنموده ام ابلاغ، بی شرم و حیا
    رهبری را من ندارم اعتنا، اما ندارم اختیار
    گر کلامی بشنوم من از امام و رهبری،
    میشوم از غم سیاه!! اما ندارم اختیار
    کرده ام تحریفِ قرآن و پیمبر، کربلا
    رفته کلاً از وجود من حیا! اما ندارم اختیار
    میکنم با قاتل «قاسم» تعامل تا ابد
    نَبوَدَم باک از خدا! اما ندارم اختیار
    ارزشی نزدم ندارد خطِّ قرمزها ولی
    «کدخدا» باشد به نزد من خدا!! اما ندارم اختیار
    گرچه برج زهرمارم در حضور رهبری، نزد دشمن
    میشوم چون غنچه وا! اما ندارم اختیار
    مثل «اکبر» گشته ام مرعوب فرعون زمان
    بینمش چون اژدها!! اما ندارم اختیار
    هرچه رهبر گفت، عکسش من عمل کردم ولی
    بسته ام با «کدخدا»! اما ندارم اختیار
    چون سفارش کرد رهبر بر توان داخلی،
    گفتمش: «نِیَم بلد»! اما ندارم اختیار
    سی، چهل، پنجاه ملیون داده ام ماهی حقوق
    بر مدیر خرده پا!! اما ندارم اختیار
    آمدم من دور دوم با کمال اشتیاق
    دادم آن دم وعده ها، اما ندارم اختیار
    شرکت دشت مغان بخشیده ام من رایگان
    مثل یک شاخ نبات!! اما ندارم اختیار
    ارز را «اسحاق» کرده ده برابر تا شود
    جیب دولت پر طلا! اما ندارم اختیار
    گمرک کشور شود با گوشه چشمم رها
    «بایدنم»زودتر بیا!! اما ندارم اختیار
    گرچه بشکسته، وفادارم به عهد «کدخدا»
    میکنم اینک دعا!! اما ندارم اختیار
    تا کنم آغاز برجام دُوُم، بِنْموده ام
    «قاسم» امت فدا!! اما ندارم اختیار
    زلال بیرجندی

  • آفرین . پاینده باشی .

    عاقبت افتد به پنجول عدالت شک مکن .
    هر چه گوید آخرش : اما ندارم اختیار .

  • خداوندا ! دو غم آمد به یکبار!
    «حسن» نامرد! و کرونای غدّار!
    هنوز ویروس با ما سازگاره...
    «حسن» را ای خدا! بر بر سر دار!

  • جناب صائب سلام
    شعر و پیام شعرتان را برتر از توانائی آقای حداد دیدم. اگر ایشان بازنشسته شدند شما نامزد مقام ایشان باشید.

    در مورد جناب جلیلی چهل سال امتحان پس داده عرض می کنم که ایشان از روی ادب عرضه گفته و احتمالاً منظور جناب جلیلی "شخصیت " بوده یا به بیان شهید رجائی " دو بال تخصص و تعهد ". چون اگر کسی شخصیت داشته باشد و نتواند نمی ماند.

    این هفت سال گذشت و این چند ماه هم بسختی اما به شوخی و خنده خواهد گذشت و فقط روسیاهی به ذغال خواهد ماند.

  • درود خدا بر نسیم شمال (ره)

    بسم الله الرحمن الرحیم

    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    رسد عنّاب ز بیرجند و گلاب از کاشان،
    بین برنجِ طبسیُّ و رُطبِ نهبندان،
    قاووت ز کرمان و زرشک ها ز قُهستان،
    «زَعفَرِ» قاینیُ و قندِ فریمان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    باغ برجام نگر، گشته چه عالی!
    کل دنیا شده است پُر ز گلابی!
    اینگونه بُوَد، ماحصلِ دیپلماسی،
    شده شیرین «دهن مردم ایران» به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    گشته با خاک برابر، یورو و پوند و دلار!
    رونق آمد به صناعت و تجارت، بازار!
    دیده ایم، جمله جوانان، سرِ کار،
    شادِ شادند ز دستمزد فراوان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    همه دیدند که «امضای کری تضمین است»!!
    «آبِ شرب، نان و هوا، بیمه ی ما» تأمین است!!
    «خانه ی اوّلِ» دولت، ژنو و برلین است!
    گشته اسحاق و ظریف، خرّم و خندان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    کلِّ قفل‌های جهان، وا شده از هولِ «کلید»!!
    نیستُ دشمن، که شده یاورِ ما، «کاخ سفید»!
    بازُگردد همه دارایی ما، بی تردید،
    غرق پولند همه پیر و جوانان! به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    همه دیدند که « چرخید کلید»!
    ای خوش آن روز که « ایران خندید»!
    این همه...، حاصلِ « تدبیر و امید»!
    «خاستُ موگ رینی به همراهیِ تهران» به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    شده برجام، دلیلِ برکات!
    وه که شایسته ی تقدیر بُوَد این خدمات!
    گل بریزید به پای « حسن» و نقل و نبات!!!!!!
    میهنم گشت به از «مُلک سلیمان» به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    گشته ماشین و زمین، مسکن و کالا، ارزان!!
    گوجه و مرغ و هویج، ماهیِ اعلا، ارزان!!
    «سکّه» گشته است چُنان دانه ی خرما ، ارزان!!
    خنده آمد به لبِ «سام و نریمان»، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    هان!! که شرمنده شدندی همه «دلواپس ها»!
    بین که چرخند روان، کارگه و صنعت ها!
    «آب و صابووون...!!! که شسته بشوند صورت‌ها» !!
    « به جهنم بروند جمله حسودان!!» به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    بهر «ریل» ی، شده بیرجند، پر از سوز و گداز!!
    سالُها می طلبد، جرعه‌ای از آب، اهواز!!
    دم به دم خوانده «ربیعی» به آوایِ حجاز:
    به به از سروِ قدِ دولتِ خوبان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    کم نشد هجمه ی دشمن و بِشد صدها بیش!
    هر نفس، آب رَوَد، سفره ی نانِ درویش!
    عجبا...!! هَمِّ «حسن» هست نگهداری «ریش»!
    «اعتدال» آمده با زلف پریشان!! به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    وزرا، ماهیچه و پلویِ اعلا خورده،
    بهر لاغر شدنش، جوجه ی تنها خورده،
    فقرا حسرتِ یک لقمه ی حلوا خورده!!
    گشته همدرد، وزیران و فقیران، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    صنعت هسته‌ای هم رفت به تاراجِ خزان!
    نیستُ برگشتْ به آن توانِ قبلی، آسان!
    «بتن» از «قلب راکتور»، بِزُدودن، نتوان!!
    شد لگدمالِ خَسان، «خون شهیدان»، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    رویِ خوش با خودی و اخم به دشمن؟! هرگز!!
    تکیه کردن به توانایی میهن؟! هرگز!!
    عبرت از خیرگی و حیله ی دشمن؟! هرگز!!
    «صالحی خورده قسم های فراوان!!» به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    غصه از مخمصه ی ملت ایران؟! هیهات!!
    شرمی از پیروی «خُطْوَه ی شیطان»؟! هیهات!!
    دستُ برداشتن از دامن دونان؟! هیهات!!
    دائماً حرفْ ز تفریحِ جوانان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    هر بلایی که بیاید سرمان، از «خودِ ما» ست!
    جمله آسیب که دیدیم، ز «رأی خودِ ما» ست!!
    هرکسی را که گُزیدیم، ز «عقل خودِ ما» ست!
    هشدار...!!! هشدار...!!!
    هشدار...!!! که «خردادِ» دگر، دامِ فراوان...!!! به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    گویندُ: چرا زنان، ندارند دوچرخه؟!
    حجاب، چرا؟؟ هرچه دلش خواست! به تو چه!!!
    اسلام، قشنگ است و ملوس، مثل تربچه!!
    آزادْ زنان ز قیدِ مردان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    ای واااای... !!! چرا ظلم به زنها گشته؟؟
    دربِ کشور، چرا، به روی دنیا، بسته؟؟
    چرا اینترنت ما هست چنین آهسته؟؟
    مثل پاریس شود، یک دفعه تهران، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    باید بروند دخترکان، ورزشگاه!!
    باید هر روز کنند حرکت موزون، صبحگاه!!
    باید که رها کرد از این جمع، گلوگاه!!
    آید هرچیز، به دلخواهِ جوانان، به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    فرض است، که تصویب شود، «سندِ ۲۰۳۰»
    جزوِ آموزشِ اطفال شود، قوّه ی «جن ۳۰»!!
    باید که شود یکسره بر غرب، تأسّی!
    اوضاع همه، به کامِ شیطان! به به!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    گرچه صدبار گَزیده بِشَویم! از این «مار»!!
    هرچند که نادم شویم از کرده ی خود، ۳۰۰ بار!!
    گرچه بر باد دهیم زندگی و خانه و انبار!!
    «رأی ما» «قولِ فریبنده ی ایشان»...!!!!!!! به به!!!!!!!!!!
    *شده ایران چو گلستان، به به! جمله اجناس، چه ارزان! به به!*

    زلال بیرجندی

  • درود بر جلیلی . روحانی لیاقت ندارد حتی دو گوسفند به چرا ببره چه برسد به ریاست جمهوری . دوران ریاست جمهوری روحانی یکی از نجس ترین ، سیاه ترین دوران خلقت ایران زمین است . آقا محمد خان قاجار از این روحانی بهتر بود.

  • درود بر شرف وعزت مسئولینی همچون سعید جلیلی

  • درود بر شرف وعزت مسئولینی همچون سعید جلیلی

  • حسن جان ، نه فقط تو و دار و دسته تو میدونن مدیریت چیه . ما داریم میمیریم این آرزو رو به گور میبریم که پا برهنه ای در مملکت نباشه .

  • مدیریت از دیدگاه روحانی یعنی خیانت