عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر
نظرات
(برای مشاهده نظرات کلیک کنید)
  • با معیار های ما ، اگر ندانیم و نتوانیم و بپذیریم ...؟
    هزار و سیصد و سی در انتهای بازار بزرگ تهران در کوچه حسام لشکر پلاک دوازده + یک متولد و تا پایان دانشگاه در تهران بودم. یعنی در شمالی ترین نقطه خیابان سعدی آن روزگار آبگرفتگی را تجربه کردم که بعضی ها در مقابل سکه ای دیگری را بکول گرفته به آنطرف خیابان می بردند . در سالها چهل دیدم که روی دیوار نوشته بود " مترو". الخ.
    با این مقدمه و سابقه و شناخت مطمئن نیستم که جناب شهردار متوجه باشد که در کجا نشسته اند . در آن روز ها تهران کمتر از یک ملیون جمعیت داشت. تعداد خودرو ها بسیار محدود تر بود و و و . در آن روز ها بعضی جمعه ها به کوه می رفتیم و کاسه دودی که بر روی تهران ساخته بودیم را بیکدیگر نشان می دادیم و تاسف می خوردیم.
    با این کمتر از ده سطر می دانید که چه می گویم. خطرات زلزله و دیگر مصائب طبیعی را قبلاً گزارش کرده ام.
    و حالا: تهران نیروی کار کشور را در خود کشیده تا تولید زباله کنند. همه نوع آلودگی هوا و صدا و روحی و جسمی و اجتماعی. همین بعد اجتماعی را بعنوان نمونه در نظر بگیرید. آمار جرم و جنایت و رفتار ضد ارزشی و خلق و خوی اشرافیتگرائی و غرب زدگی و مصرف... را در تهران با همه شهر های دیگر مقایسه کنید. روشن می شود که ما در تهران نیاز به مترو نداریم ، هشتاد هزار تاکسی زیاد است ، آپارتمان سازی ما را به منجلاب کشیده ، ... راه حل سرمایه گذاری بیشتر در این چاه ویل نیست.
    آیا در میان شما کسی هست که شهردار را ارشاد کند تا در سطح دولت با طرحی سراسری و سرمایه گذاری در نقاط با استعدادِ این کشور سراسر نعمت ، نیروها را به خط مقدم استقلال و خود کفائی ( روستا ها و شهر های کوچک را می گویم ) منتقل کند؟