داستان صوتی | سیاحت غرب - قسمت هفتم


با هزار بدبختی خود را به راه کشیدم...دهانم زخم و دست و پایم بر اثرضربه های مرد چوب به دست شکسته است!!
به یاد هادی افتادم و سخت گریه ام گرفته...
این ملعون در بالای سرم ایستاده و به من می خندد!!

مشاهده تمام قسمت ها:
https://www.roshangari.ir/group/66520-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C%20%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AD%D8%AA%20%D8%BA%D8%B1%D8%A8


+ 
3

- 
0

عرض x طول

دکمه اشتراک گذاري تلگرام ارسال ويدئو در تلگرام

ارسال نظر